السيد محمد حسين الطهراني
292
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
انسان ، امور طبيعى و سپس اقسام نباتات و حيوانات را در راه مقاصد حياتى خود استخدام مينمايد ؛ و لهذا براى استخدام فردى و يا افرادى همانند خودش جرأتش بيشتر است . امّا از آنجائى كه براى آن افراد كه از هر جهت در اميال و مقاصد و در جهازات و قوا مانند او هستند ، تساوى و برابرى را ميبيند ، ناچار بنابر مسالمت گذارده و به قدر حقوقى كه براى خود معيّن مىكند ، بايد به همان مقدار به ايشان تسليم نمايد . تضارب و تدافع در منافع ، بدان منتهى مىشود كه حتماً بايد برخى با برخى ديگر در عمل تعاونى شركت نمايند و پس از آن ، حاصل أعمال در ميان همه قسمت شود و بهر كس به مقدارى كه استحقاق دارد ، از آن حاصل ، بهره داد . مردم بر اثر عقائد مختلفه أحكام و سنّتهاى متفاوتى را پيريزى ميكنند و حاصل آنكه : اجتماع انسانى صورت نميگيرد و آباد و معمور نميشود مگر به اصول علميّه و قوانين اجتماعيّهاى كه جميع آن مجتمع آنها را محترم بشمارند ، و مگر به پاسدار و نگهبانى كه آنها را از خرابى و ضايع شدن مصون دارد و آنها را در اجتماع جارى و سارى سازد . در اين حال عيش و زندگانى برايشان گوارا و طليعه سعادت بر آنها إشراف پيدا مىكند . امّا اصول علميّه عبارت است از معرفت اجمالى آن مجتمع به آنكه حقيقت نشأه وجودى آنان چگونه است ؛ و بر انسان از جهت پيدايش و از جهت بازگشت چه خواهد گذشت ؛ زيرا مذاهب مختلفه در كيفيّت خصوص سنّتهاى معموله در اجتماع ، تأثيرى به سزا دارند . آنان كه معتقدند كه انسان ، مادّى محض است و غير از زندگى نقد و حيات دنيوى كه پايانش مرگ است بهرهاى از عيش ندارد ، و در عالم وجود غير از سبب مادّى موجود كه دستخوش فساد و زوال است اثرى نيست ؛ لا جرم سنّتهاى اجتماعى خود را طورى تنظيم مينمايند كه ايشان را فقط به